كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

138

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

پذيرائى سعى در برگزارى هرچه با شكوه‌تر آن داشتند تا بدين وسيله قدرت خود را به نمايش بگذارند ، زير پا گذارد . او تمامى پيش‌داورىهاى قبلى را شكسته بود . 31 سال‌ها بعد ، على ( ع ) كه دراين ميهمانى پذيرائى مىنمود ، آن را به معجزه پنج قطعه نان و ماهى تشبيه نمود : با آنكه به اندازه يك نفر هم در سفره غذا نبود همگى كاملا سير از سر سفره بلند شدند . پس از خوردن غذا ، محمد ( ص ) پيام خود را ابلاغ نمود و اصول وحى را شرح داد . ناگهان ابو لهب ( برادر ناتنى ابو طالب ) با عصبانيت از جا بلند شد و حرف‌هاى محمد ( ص ) را قطع كرده و مجلس را برهم زده و آنجا را ترك كرد . محمد ( ص ) دوباره آنها را براى روز بعد دعوت نمود و تقاضا نمود كه حتما شركت نمايند : « آه ، فرزندان عبد المطلب ، مىدانم كه از فرزندان عرب هيچكس تا به حال با پيامى زيبنده‌تر از آنچه من به سوى شما آورده‌ام نيامده است . من براى شما بهترين‌هاى اين دنيا و آن دنيا را به ارمغان آورده‌ام . خدا به من فرمان داده تا شما را به سوى او بخوانم . كدامين شما مرا در اين مأموريت يارى خواهيد كرد تا برادر ، پشتيبان و جانشين من شود ؟ » سكوت عميقى حاكم شد . هيچ‌كس حتى همسالان محمد ، يعنى عباس و حمزه ، نيز سخنى بر زبان نياوردند . سرانجام على ( ع ) تحمل نكرده و با اينكه هنوز بالغ نشده بود به سخنرانى پرداخت : « من اگرچه جوان‌ترين شما ، با چشمانى پف كرده و اندامى چاق و پاهائى كوتاه ، هستم ، ولى اى پيامبر خدا من همراه و يارىدهنده شما در اين ماموريت خواهم بود » محمد دست خود را بر پشت على گذاشت و گفت : « اين برادر ، همراه و جانشين من در ميان شما خواهد بود . به او توجه كنيد و از او فرمان ببريد » . اين درخواست ديگر خارج از اندازه تحمل آنان بود ، مردان برخاستند ، در حالى كه خشمگين فرياد مىزدند : اى ابو طالب ، او به ما فرمان مىدهد كه به پسر تو گوش فرا دهيم و از او اطاعت نمائيم . 32 اگرچه مردم به خوبى به محمد ( ص ) تمايل نشان مىدادند ولى پيام او خانواده‌ها را به تفرقه انداخته بود . برادرزاده خديجه ، العاص بن ربيع ، از طائفه عبد شمس ، با